انجير که از دوري رويش کسلم با مهر رخش سرشته شد آب و گلم
اين ميوه که بي دانه ي آن خوب تر است دامي است که بي دانه کند صيد دلم
آلبالو
اکنون که ز عشق آلبالو مستم واي ار نرسد به دامن او دستم
تا هست ميان آلبالو هسته من تشنه به خون آلبالو هستم!
انار
از بهر انار دي به هر سر گشتم تا شاد زديدن رخ او گشتم
آن قدر به معده ريختم آب انار تا همچو انار آب لمبو گشتم!
شليل
جانم به فداي چهره ي خوب شليل قربان رخ قشنگ و محبوب شليل
رفتم ز پي شليل دزدانه به باغ رندان کتکم زدند با چوب شليل!
شاتوت
شاتوت که هم غذاست هم قوت مرا بهتر ز هزار جعبه کمپوت مرا
خواهم همه دم دچار صفرا باشم تا از پي هم دهند شاتوت مرا
زرد آلو
هستيم هميشه خسته ي زرد آلو دلبسته و دلشکسته ي زرد آلو
اي ميوه فروش بهر زرد آلويي سرسخت مشو چو هسته ي زرد آلو
(از مرحوم استاد : ابوالقاسم حالت)
" شادي سروش "




