" دو دوست مثل دو دست اندکه یکدیگر را می شویند و پاک میکنند " "امام جعفر صادق(ع)"
"راز گل سرخ "
فرشته نمی دانست عشق چیست !
از خداوند اجازه خواست تا به زمین برود
عشق را ببیند و باز گردد
خداوند گفت : ممکن است اسیر عشق شوی و باز نگردی !
فرشته سوگند خورد که باز گردد .
خدا به او اجازه داد .
او بالهایش را گذاشت و
کنار کلبه مرد مومن و مهربانی "فرود" آمد .
مدام از لای لنگه در به خلوت او سرک می کشید.
و هر روز مهری از او بر دلش می نشست .
روزی مرد او را دید
و لبخندی زد
همان دم در دستان فرشته گل سرخی شکفت
فرشته آن را بویید و عطر عشق وجودش را سرشار ساخت .
ازآن روز زندگی برای فرشته سخت دشوار شد .
گاه عاشقانه به گل می نگریست
و گاه با آه و حسرت به آسمان نگاه می کرد و می گریست
مرد که متوجه حال او شد تاب نیاورد ....
و دلی که بر دنیا نداشت را برداشت و پر پرواز فرشته شد .
و هر دو به سوی خدا بازگشتند .
امشب" جشن عرس " آنها در آسمان است .
" دوست خوب پر پرواز به سوی پروردگار است "
" میترا اقدسی "
(با الهام از داستان" فرشته "..خانم نظر آهاری عزیز این داستان مینیما ل رو نوشتم)
"سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان که من این خانه به سودای تو ویران کردم "
* نوای نی
با تو و روياهايت چه کردند ؟
بالهايت کو ؟
در دلت را کدام غواص قابل ربوده ؟
اشک اشتياقت را که خشکانده ؟
بزرگي ات را با چه خرد کردي ؟ ؟ ؟
یادت باشد " هدف از هستی تویی "
خدا از هر لذت و نعمتي براي تو برتراست
فقط او را دوست بدار
و به آنچه خواسته عمل کن
تا آنچه مي خواهي بدهد ...
* نفیر نوزاد
دیوار گاهواره دنیا بس بلندست
و من نوزاد ی اسیر در این حصارم
غرق در غم و تاریکی و تنهایی ام
یگانه چاره ام در این چاه : اشک است و التماس
معبودا !
بیا و مرا بلند کن و به آغوش قربت ببر
بگذار در شادی کوی تو
به غم به رنج به آه به اشک به بغض ....باز هم بخندم
پای در دام دنیا و چشمم بر آسمانست
کی مرا می خوانی ؟
دگر صبر و صدا و تن و منی نمانده
به فریادم برس ...
ازفراق تو این جام شکسته قلب و قالبی نمانده ..قطره قطره قلبم از قلمم وجانم ازچشمانم می چکد
میترا اقدسی ( فرشته مهر ) ۱۲/۱۲ /۸۵


