تبليغاتX
... - " نامه انسان به خدا "
   

سلام خدای خوب و خواستنی ام :

می دانی از وقتی از آسمان و  آغوش قرب تو

عریان و گریان و با کوله بار سنگین مسئولیت به این برزخ  فرود آمدم

و زنجیری زندان زمین شدم از درد دوری و داد بی تو یی بی دود و عود می سوزم .

فقط بغضم و بارون ....اشکم و آه

با پری شکسته پیرهن پاک پرهیز را یافتم و بر تن کردم .

و به لطفت "میانه عقل و دل" را برگرفتم

و بر بالای بام دنیا  بر" قله ی "سپید عشق و علم "محمل" گزیدم .

بعد از آن" اشراف و اشراق"  بی نظیر و آن قول و قرار و قسم ها ...!

 اکنون ای محبوب من اگر خواستی به دیدنم بیایی

"خانه ام رودی است از اشک هایم که با زورق و" محملی شکسته "به سوی تو روانم" .

آری می توان در نهایت هم آغاز شد.

می توان بعد از هبوط و سقوط " صعود " نمود.

می توان دل خون بود و خندید .....

عزیز ترین من :

یاری ام ده تا همه هستی ام را ...شیره جانم را

در جام جمله و جرعه ای نور بریزم و بر تشنگانت در این کویر سوزان بنوشانم

 و آنها را از عطش عشق تو سیراب سازم.

تا " مباد که اسیر سراب و سوال گردند."

محبوب من :

یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند

.همدل و همدردشان باشم .

زیرا  " در سویدای هر انسانی " روح تو  " خانه گزیده ."

پس همه را دوست دارم حتا آنانکه مرا دوست نمی دارند

یا روزی مرا شکستند و روحم را سخت آزردند و یا جانم را ربودند

بعد از این به تو سوگند که "نه برنجم نه هرگز برنجانم"

زیرا تو خود خواسته ای که حتا " پاسخ بدی را با خوبی " بدهم

و این شایسته ترین برخورد است .

عزیز ترینم !

میدانم که تنها با " ریسمان مهر" می توان به آغوشت باز گشت .

"پس برای اینکه به تو برسم باید به خلقت برسم "

زیرا مرام و مسئولیت مکتب من عشق است و ایثار.

پس مهر می ورزم و مرحم می شوم بر قلبهای غمگین و شکسته و خسته

چراغ می شوم بر جاده تاریک دنیا ...

تشنگان را آب میدهم نه آدرس

مردم را به مطلوب می رسانم و نه به مطلب

 روزی هفت آسمان  را از "عطر عشق "تو گرده افشانی می کنم .

الهی می خواهم به لطفت آنچنان شوم که :

روزی عاشقانه بر من بنگری و ببالی و بگویی :

" آفرین بر نیکوترین خلقت من "

و ملائک روزی "راز تکریم " مرا دریابند

اکنون ای محبوب :

من در این "محمل " کمر همت بر "حمل "این کوه امانت بسته ام .

یا " می شکنم یا می شکفم "

می دانم که اگر بر این بنده فرود آمده ات یاری رسانی

"کوه "... " کاه " خواهد شد .

بدان که نگاهم نگران  به نگاه لطف توست که

آیا مرا پذیرایی ؟

آیا دستان نا توان مرا با دست قدرت خود  توان و گرما می بخشی ؟؟؟

به امید روزی که بمیرم و از کابوس دنیا برخیزم و دگر بار

در آغوش قرب تو متولد شوم .

  نوشته :" میترا اقدسی " (فرشته مهر)                            

                                 

 

نوشته شده توسط شادی سروش و فرشته مهر در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 19:32 | لینک ثابت |
 

  RSS