تبليغاتX
...

                  شب بود شمع سوخت      سوخت تا بسازد        شهید شد تا احیا کند

 

* فرشته مهر:چرا همیشه علم  منجر به عمل نمی شود ؟

و آنگونه که شایسته است اراده را  تقویت نمی کند ؟

مثال: من میدانم زهر کشنده است و نمی خورم اما

 فرضا از زهر گناهی مانند غیبت  قدرت اراده پرهیز کافی را ندارم.علت چیست؟

گفته بودید که برخی موانع این امر "جهل" و "نفس" و "غفلت " است .

اما اگر ممکن است کمی بیشتر توضیح دهید.

* فانوس پندار:

 یکی از دلایلی که فردی به دانسته های خود عمل نمی کند  این است که به مرحله" یقین" نرسیده است

اگر ما به کاتالوگ اجرایی خودمان مراجعه کنیم .و طبق آن کاتالوگ رفتار کنیم خیلی بهتر می توانیم نتیجه مناسب را بگیریم .

* فرشته مهر:منظورتان از کاتالوگ چیست ؟

*فانوس پندار:منظورم دستوراتی است که خداوند بیان کرده و گفته است که اگر آنها را انجام دهید بهترین بهره را از دستگاه وجودی تان خواهید برد .

چون شرکت سازنده بهتر از مصرف کننده از زیر و بم دستگاه خبر دارد

 این کاتالوگ همان دستورات عبادی است .

فرشته مهر : کسیکه به یقین نرسیده که این دستورات را هم کامل عمل نمی کند !

* فانوس پندار :شخصی که به یقین نرسیده باید اهل عناد و غرض ورزی نباشه و خالص و صادق با مسائل برخورد کند .(به واسطه عناد بر دل افراد مهر زده می شود ومانند کر و کور و لال می شود)

ضمنا اگر اعتقادات فردی  به طریق تقلیدی و نه تحقیق واز روی تعقل  صورت گرفته باشد به باور قلبی و عمل منجر نمی شود .

 

  

*علم +عقل = > معرفت => عمل  =>عشق

 میوه معرفت عشق است  و نتیجه عشق عمل و عبودیت      

 

نکته ای درباره محرم :

او نمرده است بلکه زنده جاوید است

 

    پس عزا بر خود کنید ای مردگان                                    زانکه بد خوابیست این خواب گران

 

                                                       

                                                  * نوشته فانوس پندار*

 

                                                       

 آن مرد با اسب رفت ...آن اسب بی او آمد

 

* برخی عوامل کمک کننده برای عمل به اوامر الهی :

یاد خداوند و توجه به حضورهر لحظه او- یاد مرگ

علم -عاقبت اندیشی و دفع ضرر و زیان

 شناخت ارزش ها و...؟

 

 

*** مسابقه معرفت :

 

به فردی که بهترین راهکار تقویت اراده برای ایجاد تقوای بیشتر و اجرای فرامین الهی را افزون بر مطالب ذکر شده  ارائه دهد هدیه ناقابلی(مبلغ ۵۰۰۰۰۰ ریال ) علاوه بر اجر معنوی حاصل از شرکت در این تحقیق که غیر قابل قدر دانی است بعد از رای گیری اهدا خواهد شد .

 ( پاسخ ها کوتاه ولی کامل باشد)

 نتیجه مسابقه را در  " ادامه مطلب " دنبال کنید.

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شادی سروش و فرشته مهر در شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت 13:34 | لینک ثابت |

                                                                   

                                                

 

 

"به نام ناجی نامیرا"

 

فرشته مهر: فلسفه فرود بلا ها چیست؟

 

فانوس پندار:  درباره ي سؤالي كه پرسيدين اولين پاسخ اين است كه ذهن ما به هيچ وجه توان درك مشيت هاي حضرت باري تعالي را به صورت كامل و تمام ندارد.

 

اما براي اينكه كمي ذهن روشن شود بايد عرض كنم، اين حوادث به دو گونه بايد ديده شوند، براي گروهي از انسان ها بلا و عذاب هستند و در عين حال براي گروهي ديگر كه همان حادثه در همان زمان رخ مي دهد مي تواند جنبه ي امتحان داشته باشد كه بنده توضيحي مختصر درباره ي همان نحوه ي اول مي دهم.

 

اما جنبه ي عذاب عمومي به چه دلايلي ممكن است پيش بيايد: يكي اينكه خداوند ديگر خيري را در آن گروه و نسل باقي مانده از آن گروه نمي بيند به همين دليل به يك باره مانند قوم حضرت نوح (ع) يك چيزي شبيه به تسونامي مي فرستد و يك باره نسل آنها را از روي زمين بر مي دارد.

 

ديگر اينكه اگر در قومي امر به معروف فراموش شود و خوبان آن قوم ، به بدان تذكر ندهند و آن ها را از كار زشت بازندارند نيز ممكن است بنا بر مشيت خاص حضرت احديت ، خشك و تر با هم بسوزند(چيزي كه متأسفانه در جامعه ي ما آرام آرام در حال نمود است).

 

سوم اينكه ممكن است دل انساني از محبان خدا توسط آن قوم به درد آمده باشد (بايد بدانيم كه خداوند از هر باغيرتي با غيرت تر است و نسبت به مؤمنينش بسيار غيور مي باشد) ، اين هم موردي است كه ممكن است آن قوم فاسق به خاطر آن عذاب شوند.

 

تا  دل  مرد  خدا  نامد به درد                                                     

 

هيچ قومي را خدا رسوا نـكرد

 

                                                           "فانوس پندار"                 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شادی سروش و فرشته مهر در شنبه شانزدهم دی 1385 ساعت 18:17 | لینک ثابت |
                

موضوع :خلاصه روشهای تربیتی در ادیان و مکاتب مختلف :

۱-احساسات نوع دوستانه :بعضی از مکاتب ریشه اخلاق را در تقویت این حس می دانند و معتقدند که اگر بخواهیم افراد را تربیت صحیح اخلاقی بکنیم باید احساسات نوع دوستانه را در آنها بر انگیخته و تقویت نموده و موجبات بغض و دشمنی را هم از میان برداریم...

۲-زیبایی:کسانیکه معتقدنداخلاق از مقوله زیبایی است می گویند  برای تربیت صحیح باید حس زیبایی را در بشر تقویت کرد و از جمله زیبایی های اخلاقی تناسبات روحی است ....

۳-وجدان : و عده ای عقیده دارند ریشه اخلاق یک وجدان مستقل است و تکیه شان بر تربیت و تقویت خود وجدان است و می گویند راه و چاره کار این است که :هر غریزه ای زمانی که کار آن را زیاد انجام دهیم رشد می کند پس باید کارهای خیر خواهانه انجام داد تا وجدانها تقویت و انسان متعاقب آن تربیت شود ...

۴-روح مجرد:کسانیکه معتقد به روح مجرد اند می گویند اگر شما بخواهید پایه صحیحی برای اخلاق بوجود آورید به بشر امروز تعلیم دهید که تو روحی داری و بدنی و کمال روح تو غیر از کمال بدن توست تو می میری ولی روحت باقی می ماند ...

۵-هوشیاری:آن عده هم که معتقدند اخلاق همان هوشیاری است می گویند باید به مردم  تعلیم داد که منافعشان در این است که مصالح اجتماع را رعایت کنند ........

بهترین شیوه تربیت کدام است؟

 این روشها زمانی درست است و کاربرد دارد  که یک اعتقاد مذهبی پشت سر آنها باشد . وقتی انسان به خداوند که سر سلسله معنویات است معتقد باشد می تواند انسانها را دوست داشته باشد و این احساسات نوع دوستانه در او ظهور و بروز خواهد کرد...زیبایی معنوی روح یا فعل هم زمانی معنی پیدا میکند که ما به خدایی اعتقاد داشته باشیم فعل زیبا یعنی فعل خدایی ...وجدان هم تا اعتقاد به خدا نباشد برای انسان معنی پیدا نمیکند .....

بنابراین:

 در اصول تربیتی ریشه اصلی که باید آبیاری کرد همان "اعتقاد به خداست"

و استفاده از احساسات خداپرستانه ای که در هر انسانی به طور فطری و طبیعی وجود دارد .هم باید احساسات نوع دوستانه را تقویت کرد و هم حس زیبایی را پرورش داد هم اعتقاد به روح مجرد و مستقل از بدن را تقویت نمود و همینطور از حس منفعت جویی انسان  و نیز از حس فرار از ضرر او به نفع اخلاق بشر استفاده نمود .( پس باید تلاش کرداختلاف میان مردمرا رفع کرده و آنها را به سوی مقصد و هدف واحد همسو و همراه کرد....باید  پایه های اعتقادی را مستحکم نموده و ابهامات و یا شکیات را رفع نمود تا در اثر تقویت ایمان و ایجاد عشقی متعالی به تربیت صحیح اخلاقی دست یابیم).

نام منبع: "تعلیم و تربیت در اسلام " از شهید مطهری (خلاصه قسمتی از کتاب)

ازخاک به افلاک

 ندای نی : خداوندا ... بالهایم شکسته و به زمین زنجیرم...اما دست التماسم به سوی تو بلند است و اشک نیازم برای تو جاری است ....از بند هر تعلق آزادم کن و مرا به خودت برسان...دیگر تاب و توانی نمانده ....به فریادم برس.... بی تو مهر خواهد مرد.

                                                   "فرشته مهر"

نوشته شده توسط شادی سروش و فرشته مهر در پنجشنبه هفتم دی 1385 ساعت 10:36 | لینک ثابت |
 

فرشته مهر: قدم اول قبل از طلب کدام است ؟

چگونه می شود طالب و عاشق و مطیع خدا شد ؟

فانوس پندار : قبل از هر چیز انسان باید بستر رو برای قدم اول در وجود خودش آماده کند
  وقتی خودش در این وادی قرار گرفت اون موقع بوی عشق می گیرد و
هر کسی هم که او را ببیند از این بو مست می شود .

طلب یعنی اینکه انسان به تشنگی خودش بینا می شود و به دنبال آب گوارا می گردد .
با عمل پاک و عاشقانه ای که شخص خودش انجام می دهد دیگران دعوت می شوند .

"کونوا دعات الناس بغیر الستتکم "

یعنی مردم را دعوت کنید از راههایی غیر از زبان و کلام .

اولین وادی به قول جناب عین القضات شهید عشق  وادی "شک " است.

اینکه شخص به آنچه که دارد شک کند منظورم آنچه که به نام اعتقادات در وجودش قرار گرفته
و این شک هم یک حالتی است که انسان دچارش می شود .

 پرسیدم :چرا حضرت نوح (ع) نتوانست فرزند خود را هدایت کند ؟!

 ویا پیامبری دیگر  که همسر خود را قادر به هدایت کردن او نشد ...!

علت چیست ؟ ایشان که الگوی عملی عالی برای خانواده خود بودند
و هم علم و تخصص اینکار را داشتند از نظر ژنتیک هم که فرزند حضرت نوح خوب بودند !

پاسخ داد:

خوب این یک درسی است برای ما بعضی وقتها خداوند از دل زنده مرده بیرون می کشد
 و بعضی وقتها هم از دل مرده زنده بیرون می آورد .

دلایل زیادی برای این موضوع ذکر شده یکی از آنها این است که مادری که کنعان یعنی
فرزند حضرت نوح را بدنیا آورد خانم خیلی خوبی نبوده و این فرزند به مادرش شبیه می شود .

از طرفی هم کسی مانند حضرت ابراهیم (ع) فرزند یک بت ساز و بت تراش بوده .

"یخرج الحی من المیت و مخرج المیت من الحی"

سوره انعام –آیه 95

"زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می آورد "

خداوند از دل کافری ابراهیمی را زنده می کند و از دل نوحی کنعانی را ...

وقتیکه حضرت نوح به خدا می گوید خدا یا خاندانم را نجات بده

خدا وند می گوید کنعان از خاندان تو نیست .                                            

حدیث زیر را" شادی سروش " عزیزچه به جا و به موقع یاد آور شدند 


"آن کس که مرا طلب کند می یابد "

"آن کس که مرا یافت می شناسد "

"آن کس که مرا شناخت دوستم می دارد "

"آن کس که دوستم داشت عشق می ورزد "

"آن کس که من به او عشق می ورزم می کشم اورا "

"آن کس که او را بکشم خونبهایش بر من واجب است "

"و آن کس که خونبهایش بر من واجب است خودم خونبهایش هستم "

"حدیث قدسی"

 

نوشته شده توسط شادی سروش و فرشته مهر در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 9:18 | لینک ثابت |
 

  RSS