تبليغاتX
...
 

خوشبختی= عشق به الله + مهر به مردم
خوشبختی = خوب بودن و خوبی کردن و نرنجیدن و نرنجوندن


"پروردگارا "
عقل و علم و عشق و ایمانی عطا کن که راه را بشناسیم.
وبر وظیفه مان عمل کنیم.

توفیقمان ده همواره بذر مهر بکاریم.


الهی یاری مان ده تا از رنج هم بکاهیم و بر درد هم مرهم باشیم
و امید بخش و شادی آفرین گشته و همواره صلح و آرامش بیافرینیم.
مگذاریم دلی بشکند
یتیمی بگرید و درمانده ای تنها بماند...


"مهربانا "
یاری مان ده تا بهترین فکر و کلام و کردار را برگزینیم
 همیشه ذاکر و شاکر و خادم و خدایی باشیم.


پروردگارا
در جام جمله هایمان نور بریز آنچنانکه ساقی شراب عشق تو شویم و
 همگان را از مهر به تو مست کنیم.
کمک کن تا در بند جهل و نفس و غفلت و غرور و حرص و حسد...محبوس نگردیم .
چگونه بودنی را بر ما بیاموز که آن هنگام که سفیر سفر از راه رسید
سوگوار زمان مرده نباشیم و بر بیهودگیمان اندوهگین نگردیم.


مگذار غافل ازحال یکدیگردرخودخواهی و خوشیهای خیالی بمیریم.
مگذار از بی دردی بمیریم
مگذار بیراهه برویم
مگذار بی تو بمانیم . . .

                                           میترا اقدسی ( فرشته مهر)

 

 

نوشته شده توسط شادی سروش و فرشته مهر در سه شنبه هفتم فروردین 1386 ساعت 12:27 | لینک ثابت
                       

" دو دوست مثل دو دست اندکه یکدیگر را می شویند و پاک میکنند "     "امام جعفر صادق(ع)"

"راز گل سرخ "

فرشته نمی دانست عشق چیست !

از خداوند اجازه خواست تا به زمین برود

عشق را ببیند و باز گردد

خداوند گفت : ممکن است اسیر عشق شوی و باز نگردی !

فرشته سوگند خورد که باز گردد .

خدا به او اجازه داد .

او بالهایش را گذاشت و

کنار کلبه مرد مومن و مهربانی "فرود" آمد .

مدام از لای لنگه در به خلوت او سرک می کشید.

و هر روز مهری از او بر دلش می نشست .

روزی مرد او را دید

و لبخندی زد

همان دم در دستان فرشته گل سرخی شکفت

فرشته آن را بویید و عطر عشق وجودش را سرشار ساخت .

ازآن روز زندگی برای فرشته سخت دشوار شد .

گاه عاشقانه به گل می نگریست

و گاه با آه و حسرت به آسمان نگاه می کرد و می گریست

مرد که متوجه حال او شد تاب نیاورد ....

و دلی که بر دنیا نداشت را برداشت و پر پرواز فرشته  شد .

و هر دو به سوی خدا بازگشتند .

امشب" جشن عرس " آنها  در آسمان است .

 " دوست خوب پر پرواز به سوی پروردگار است "

    " میترا اقدسی "

  (با الهام  از داستان" فرشته "..خانم نظر آهاری عزیز این داستان مینیما ل رو نوشتم)   

                 

                                                                                   

   "سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان        که من این خانه به سودای تو ویران کردم "

*  نوای نی

با تو و روياهايت چه کردند ؟

بالهايت کو ؟

در دلت را کدام غواص قابل ربوده ؟

اشک اشتياقت را که خشکانده ؟

بزرگي ات را با چه خرد کردي ؟ ؟ ؟

یادت باشد " هدف از هستی تویی "

خدا از هر لذت و نعمتي براي تو  برتراست

فقط  او را دوست بدار

و به آنچه خواسته  عمل کن

تا آنچه مي خواهي بدهد ...                                            

   *  نفیر نوزاد

دیوار گاهواره دنیا بس بلندست 

و من نوزاد ی اسیر در  این حصارم

 غرق در غم و تاریکی و تنهایی ام 

یگانه چاره ام در این چاه : اشک است و التماس 

معبودا !

بیا و مرا بلند کن و به آغوش قربت ببر

بگذار در شادی کوی تو 

به غم به رنج به آه به اشک به بغض ....باز هم بخندم 

پای در دام دنیا و چشمم بر آسمانست  

کی مرا می خوانی ؟

دگر صبر و صدا و تن و منی نمانده 

به فریادم برس ...

 ازفراق تو این جام شکسته قلب و قالبی نمانده ..قطره قطره قلبم از قلمم وجانم ازچشمانم می چکد

                         میترا اقدسی  ( فرشته مهر )  ۱۲/۱۲ /۸۵

نوشته شده توسط شادی سروش و فرشته مهر در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 20:41 | لینک ثابت |
   

سلام خدای خوب و خواستنی ام :

می دانی از وقتی از آسمان و  آغوش قرب تو

عریان و گریان و با کوله بار سنگین مسئولیت به این برزخ  فرود آمدم

و زنجیری زندان زمین شدم از درد دوری و داد بی تو یی بی دود و عود می سوزم .

فقط بغضم و بارون ....اشکم و آه

با پری شکسته پیرهن پاک پرهیز را یافتم و بر تن کردم .

و به لطفت "میانه عقل و دل" را برگرفتم

و بر بالای بام دنیا  بر" قله ی "سپید عشق و علم "محمل" گزیدم .

بعد از آن" اشراف و اشراق"  بی نظیر و آن قول و قرار و قسم ها ...!

 اکنون ای محبوب من اگر خواستی به دیدنم بیایی

"خانه ام رودی است از اشک هایم که با زورق و" محملی شکسته "به سوی تو روانم" .

آری می توان در نهایت هم آغاز شد.

می توان بعد از هبوط و سقوط " صعود " نمود.

می توان دل خون بود و خندید .....

عزیز ترین من :

یاری ام ده تا همه هستی ام را ...شیره جانم را

در جام جمله و جرعه ای نور بریزم و بر تشنگانت در این کویر سوزان بنوشانم

 و آنها را از عطش عشق تو سیراب سازم.

تا " مباد که اسیر سراب و سوال گردند."

محبوب من :

یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند

.همدل و همدردشان باشم .

زیرا  " در سویدای هر انسانی " روح تو  " خانه گزیده ."

پس همه را دوست دارم حتا آنانکه مرا دوست نمی دارند

یا روزی مرا شکستند و روحم را سخت آزردند و یا جانم را ربودند

بعد از این به تو سوگند که "نه برنجم نه هرگز برنجانم"

زیرا تو خود خواسته ای که حتا " پاسخ بدی را با خوبی " بدهم

و این شایسته ترین برخورد است .

عزیز ترینم !

میدانم که تنها با " ریسمان مهر" می توان به آغوشت باز گشت .

"پس برای اینکه به تو برسم باید به خلقت برسم "

زیرا مرام و مسئولیت مکتب من عشق است و ایثار.

پس مهر می ورزم و مرحم می شوم بر قلبهای غمگین و شکسته و خسته

چراغ می شوم بر جاده تاریک دنیا ...

تشنگان را آب میدهم نه آدرس

مردم را به مطلوب می رسانم و نه به مطلب

 روزی هفت آسمان  را از "عطر عشق "تو گرده افشانی می کنم .

الهی می خواهم به لطفت آنچنان شوم که :

روزی عاشقانه بر من بنگری و ببالی و بگویی :

" آفرین بر نیکوترین خلقت من "

و ملائک روزی "راز تکریم " مرا دریابند

اکنون ای محبوب :

من در این "محمل " کمر همت بر "حمل "این کوه امانت بسته ام .

یا " می شکنم یا می شکفم "

می دانم که اگر بر این بنده فرود آمده ات یاری رسانی

"کوه "... " کاه " خواهد شد .

بدان که نگاهم نگران  به نگاه لطف توست که

آیا مرا پذیرایی ؟

آیا دستان نا توان مرا با دست قدرت خود  توان و گرما می بخشی ؟؟؟

به امید روزی که بمیرم و از کابوس دنیا برخیزم و دگر بار

در آغوش قرب تو متولد شوم .

  نوشته :" میترا اقدسی " (فرشته مهر)                            

                                 

 

نوشته شده توسط شادی سروش و فرشته مهر در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 19:32 | لینک ثابت |
 

  RSS