خوشبختی= عشق به الله + مهر به مردم
خوشبختی = خوب بودن و خوبی کردن و نرنجیدن و نرنجوندن
"پروردگارا "
عقل و علم و عشق و ایمانی عطا کن که راه را بشناسیم.
وبر وظیفه مان عمل کنیم.
توفیقمان ده همواره بذر مهر بکاریم.
الهی یاری مان ده تا از رنج هم بکاهیم و بر درد هم مرهم باشیم
و امید بخش و شادی آفرین گشته و همواره صلح و آرامش بیافرینیم.
مگذاریم دلی بشکند
یتیمی بگرید و درمانده ای تنها بماند...
"مهربانا "
یاری مان ده تا بهترین فکر و کلام و کردار را برگزینیم
پروردگارا
در جام جمله هایمان نور بریز آنچنانکه ساقی شراب عشق تو شویم و
کمک کن تا در بند جهل و نفس و غفلت و غرور و حرص و حسد...محبوس نگردیم .
چگونه بودنی را بر ما بیاموز که آن هنگام که سفیر سفر از راه رسید
سوگوار زمان مرده نباشیم و بر بیهودگیمان اندوهگین نگردیم.
مگذار غافل ازحال یکدیگردرخودخواهی و خوشیهای خیالی بمیریم.
مگذار از بی دردی بمیریم
مگذار بیراهه برویم
مگذار بی تو بمانیم . . .
میترا اقدسی ( فرشته مهر)

" دو دوست مثل دو دست اندکه یکدیگر را می شویند و پاک میکنند " "امام جعفر صادق(ع)"
"راز گل سرخ "
فرشته نمی دانست عشق چیست !
از خداوند اجازه خواست تا به زمین برود
عشق را ببیند و باز گردد
خداوند گفت : ممکن است اسیر عشق شوی و باز نگردی !
فرشته سوگند خورد که باز گردد .
خدا به او اجازه داد .
او بالهایش را گذاشت و
کنار کلبه مرد مومن و مهربانی "فرود" آمد .
مدام از لای لنگه در به خلوت او سرک می کشید.
و هر روز مهری از او بر دلش می نشست .
روزی مرد او را دید
و لبخندی زد
همان دم در دستان فرشته گل سرخی شکفت
فرشته آن را بویید و عطر عشق وجودش را سرشار ساخت .
ازآن روز زندگی برای فرشته سخت دشوار شد .
گاه عاشقانه به گل می نگریست
و گاه با آه و حسرت به آسمان نگاه می کرد و می گریست
مرد که متوجه حال او شد تاب نیاورد ....
و دلی که بر دنیا نداشت را برداشت و پر پرواز فرشته شد .
و هر دو به سوی خدا بازگشتند .
امشب" جشن عرس " آنها در آسمان است .
" دوست خوب پر پرواز به سوی پروردگار است "
" میترا اقدسی "
(با الهام از داستان" فرشته "..خانم نظر آهاری عزیز این داستان مینیما ل رو نوشتم)
"سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان که من این خانه به سودای تو ویران کردم "
* نوای نی
با تو و روياهايت چه کردند ؟
بالهايت کو ؟
در دلت را کدام غواص قابل ربوده ؟
اشک اشتياقت را که خشکانده ؟
بزرگي ات را با چه خرد کردي ؟ ؟ ؟
یادت باشد " هدف از هستی تویی "
خدا از هر لذت و نعمتي براي تو برتراست
فقط او را دوست بدار
و به آنچه خواسته عمل کن
تا آنچه مي خواهي بدهد ...
* نفیر نوزاد
دیوار گاهواره دنیا بس بلندست
و من نوزاد ی اسیر در این حصارم
غرق در غم و تاریکی و تنهایی ام
یگانه چاره ام در این چاه : اشک است و التماس
معبودا !
بیا و مرا بلند کن و به آغوش قربت ببر
بگذار در شادی کوی تو
به غم به رنج به آه به اشک به بغض ....باز هم بخندم
پای در دام دنیا و چشمم بر آسمانست
کی مرا می خوانی ؟
دگر صبر و صدا و تن و منی نمانده
به فریادم برس ...
ازفراق تو این جام شکسته قلب و قالبی نمانده ..قطره قطره قلبم از قلمم وجانم ازچشمانم می چکد
میترا اقدسی ( فرشته مهر ) ۱۲/۱۲ /۸۵

سلام خدای خوب و خواستنی ام :
می دانی از وقتی از آسمان و آغوش قرب تو
عریان و گریان و با کوله بار سنگین مسئولیت به این برزخ فرود آمدم
و زنجیری زندان زمین شدم از درد دوری و داد بی تو یی بی دود و عود می سوزم .
فقط بغضم و بارون ....اشکم و آه
با پری شکسته پیرهن پاک پرهیز را یافتم و بر تن کردم .
و به لطفت "میانه عقل و دل" را برگرفتم
و بر بالای بام دنیا بر" قله ی "سپید عشق و علم "محمل" گزیدم .
بعد از آن" اشراف و اشراق" بی نظیر و آن قول و قرار و قسم ها ...!
اکنون ای محبوب من اگر خواستی به دیدنم بیایی
"خانه ام رودی است از اشک هایم که با زورق و" محملی شکسته "به سوی تو روانم" .
آری می توان در نهایت هم آغاز شد.
می توان بعد از هبوط و سقوط " صعود " نمود.
می توان دل خون بود و خندید .....
عزیز ترین من :
یاری ام ده تا همه هستی ام را ...شیره جانم را
در جام جمله و جرعه ای نور بریزم و بر تشنگانت در این کویر سوزان بنوشانم
و آنها را از عطش عشق تو سیراب سازم.
تا " مباد که اسیر سراب و سوال گردند."
محبوب من :
یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم بخورند
.همدل و همدردشان باشم .
زیرا " در سویدای هر انسانی " روح تو " خانه گزیده ."
پس همه را دوست دارم حتا آنانکه مرا دوست نمی دارند
یا روزی مرا شکستند و روحم را سخت آزردند و یا جانم را ربودند
بعد از این به تو سوگند که "نه برنجم نه هرگز برنجانم"
زیرا تو خود خواسته ای که حتا " پاسخ بدی را با خوبی " بدهم
و این شایسته ترین برخورد است .
عزیز ترینم !
میدانم که تنها با " ریسمان مهر" می توان به آغوشت باز گشت .
"پس برای اینکه به تو برسم باید به خلقت برسم "
زیرا مرام و مسئولیت مکتب من عشق است و ایثار.
پس مهر می ورزم و مرحم می شوم بر قلبهای غمگین و شکسته و خسته
چراغ می شوم بر جاده تاریک دنیا ...
تشنگان را آب میدهم نه آدرس
مردم را به مطلوب می رسانم و نه به مطلب
روزی هفت آسمان را از "عطر عشق "تو گرده افشانی می کنم .
الهی می خواهم به لطفت آنچنان شوم که :
روزی عاشقانه بر من بنگری و ببالی و بگویی :
" آفرین بر نیکوترین خلقت من "
و ملائک روزی "راز تکریم " مرا دریابند
اکنون ای محبوب :
من در این "محمل " کمر همت بر "حمل "این کوه امانت بسته ام .
یا " می شکنم یا می شکفم "
می دانم که اگر بر این بنده فرود آمده ات یاری رسانی
"کوه "... " کاه " خواهد شد .
بدان که نگاهم نگران به نگاه لطف توست که
آیا مرا پذیرایی ؟
آیا دستان نا توان مرا با دست قدرت خود توان و گرما می بخشی ؟؟؟
به امید روزی که بمیرم و از کابوس دنیا برخیزم و دگر بار
در آغوش قرب تو متولد شوم .
نوشته :" میترا اقدسی " (فرشته مهر)



