گناه من مهر است ! آقا به دادم می رسی ؟
" نگين خراسان "
زايري باراني ام؛ آقا به دادم مي رسي؟
بي پناهم؛ خسته ام؛ تنها؛ به دادم مي رسي؟
گر چه آهو نيستم؛ اما پر از دلتنگي ام
ضامن چشمان آهو ها؛ به دادم مي رسي؟
از کبوترها که مي پرسم؛ نشانم ميدهند
گنبد و گلدسته هايت را؛ به دادم مي رسي؟
ماهي افتاده بر خاکم؛ لبالب تشنگي
پهنه ابي ترين دريا؛ به دادم مي رسي؟
ماه نوراني شبهاي سياه عمر من
ماه من؛ اي ماه من؛ آيا به دادم مي رسي؟
من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمين دردانه زهرا؛ به دادم مي رسي؟
باز هم مشهد؛ مسافرها؛ هياهوي حرم
يک نفر فرياد زد:
آقا ؛ به دادم مي رسي؟
....آنگاه الميترا گفت: با ما از عشق سخن بگوي.
پيامبر سر بر آورد و نگاهي به مردم انداخت' و سكوت و آرامش مردم را فرا گرفته بود.سپس با صدايي ژرف و رسا گفت:
ادامه مطلب
" دو دوست مثل دو دست اندکه یکدیگر را می شویند و پاک میکنند " "امام جعفر صادق(ع)"
"راز گل سرخ "
فرشته نمی دانست عشق چیست !
از خداوند اجازه خواست تا به زمین برود
عشق را ببیند و باز گردد
خداوند گفت : ممکن است اسیر عشق شوی و باز نگردی !
فرشته سوگند خورد که باز گردد .
خدا به او اجازه داد .
او بالهایش را گذاشت و
کنار کلبه مرد مومن و مهربانی "فرود" آمد .
مدام از لای لنگه در به خلوت او سرک می کشید.
و هر روز مهری از او بر دلش می نشست .
روزی مرد او را دید
و لبخندی زد
همان دم در دستان فرشته گل سرخی شکفت
فرشته آن را بویید و عطر عشق وجودش را سرشار ساخت .
ازآن روز زندگی برای فرشته سخت دشوار شد .
گاه عاشقانه به گل می نگریست
و گاه با آه و حسرت به آسمان نگاه می کرد و می گریست
مرد که متوجه حال او شد تاب نیاورد ....
و دلی که بر دنیا نداشت را برداشت و پر پرواز فرشته شد .
و هر دو به سوی خدا بازگشتند .
امشب" جشن عرس " آنها در آسمان است .
" دوست خوب پر پرواز به سوی پروردگار است "
" میترا اقدسی "
(با الهام از داستان" فرشته "..خانم نظر آهاری عزیز این داستان مینیما ل رو نوشتم)
"سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان که من این خانه به سودای تو ویران کردم "
* نوای نی
با تو و روياهايت چه کردند ؟
بالهايت کو ؟
در دلت را کدام غواص قابل ربوده ؟
اشک اشتياقت را که خشکانده ؟
بزرگي ات را با چه خرد کردي ؟ ؟ ؟
یادت باشد " هدف از هستی تویی "
خدا از هر لذت و نعمتي براي تو برتراست
فقط او را دوست بدار
و به آنچه خواسته عمل کن
تا آنچه مي خواهي بدهد ...
* نفیر نوزاد
دیوار گاهواره دنیا بس بلندست
و من نوزاد ی اسیر در این حصارم
غرق در غم و تاریکی و تنهایی ام
یگانه چاره ام در این چاه : اشک است و التماس
معبودا !
بیا و مرا بلند کن و به آغوش قربت ببر
بگذار در شادی کوی تو
به غم به رنج به آه به اشک به بغض ....باز هم بخندم
پای در دام دنیا و چشمم بر آسمانست
کی مرا می خوانی ؟
دگر صبر و صدا و تن و منی نمانده
به فریادم برس ...
ازفراق تو این جام شکسته قلب و قالبی نمانده ..قطره قطره قلبم از قلمم وجانم ازچشمانم می چکد
میترا اقدسی ( فرشته مهر ) ۱۲/۱۲ /۸۵


