![]()
همانطور که فرشته مهر گفت ، سعی می کنیم در این وبلاگ بعضا لبخندکی بر لبان دوستان بنشانیم. این وظیفه گویا به عهده من است!![]()
حالا چقدر موفق می شوم ، تاریخ قضاوت خواهد کرد!![]()
فعلا تا نوبت قضاوت تاریخ برسد این لطیفه ی بامزه را داشته باشید :![]()
فیلسوفی در صحرایی سیر می کرد . تیر اندازی جاهل و نو آموز را دید که هدفی نشان کرده بود ، و تیر بر راست و چپ می انداخت!
و اصلا تیرش به هدف هم نمی افتاد!![]()
فیلشوف ترسید که مبادا تیری بر او زند.![]()
رفت و متصل به هدف او نشست ![]()
و گفت :
لم ار موضعا اسلم من هذا!
یعنی: ندیدم موضعی به سلامت تر از جای این هدف ،
( چه یقین می دانم که تیر او بر هدف نخواهد آمد)![]()
![]()
"شادی سروش"
فرشته مهر: قدم اول قبل از طلب کدام است ؟
چگونه می شود طالب و عاشق و مطیع خدا شد ؟
فانوس پندار : قبل از هر چیز انسان باید بستر رو برای قدم اول در وجود خودش آماده کند
وقتی خودش در این وادی قرار گرفت اون موقع بوی عشق می گیرد و
هر کسی هم که او را ببیند از این بو مست می شود .
طلب یعنی اینکه انسان به تشنگی خودش بینا می شود و به دنبال آب گوارا می گردد .
با عمل پاک و عاشقانه ای که شخص خودش انجام می دهد دیگران دعوت می شوند .
"کونوا دعات الناس بغیر الستتکم "
یعنی مردم را دعوت کنید از راههایی غیر از زبان و کلام .
اولین وادی به قول جناب عین القضات شهید عشق وادی "شک " است.
اینکه شخص به آنچه که دارد شک کند منظورم آنچه که به نام اعتقادات در وجودش قرار گرفته
و این شک هم یک حالتی است که انسان دچارش می شود .
پرسیدم :چرا حضرت نوح (ع) نتوانست فرزند خود را هدایت کند ؟!
ویا پیامبری دیگر که همسر خود را قادر به هدایت کردن او نشد ...!
علت چیست ؟ ایشان که الگوی عملی عالی برای خانواده خود بودند
و هم علم و تخصص اینکار را داشتند از نظر ژنتیک هم که فرزند حضرت نوح خوب بودند !
پاسخ داد:
خوب این یک درسی است برای ما بعضی وقتها خداوند از دل زنده مرده بیرون می کشد
و بعضی وقتها هم از دل مرده زنده بیرون می آورد .
دلایل زیادی برای این موضوع ذکر شده یکی از آنها این است که مادری که کنعان یعنی
فرزند حضرت نوح را بدنیا آورد خانم خیلی خوبی نبوده و این فرزند به مادرش شبیه می شود .
از طرفی هم کسی مانند حضرت ابراهیم (ع) فرزند یک بت ساز و بت تراش بوده .
"یخرج الحی من المیت و مخرج المیت من الحی"
سوره انعام –آیه 95
"زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می آورد "
خداوند از دل کافری ابراهیمی را زنده می کند و از دل نوحی کنعانی را ...
وقتیکه حضرت نوح به خدا می گوید خدا یا خاندانم را نجات بده
خدا وند می گوید کنعان از خاندان تو نیست .
حدیث زیر را" شادی سروش " عزیزچه به جا و به موقع یاد آور شدند
"آن کس که مرا طلب کند می یابد "
"آن کس که مرا یافت می شناسد "
"آن کس که مرا شناخت دوستم می دارد "
"آن کس که دوستم داشت عشق می ورزد "
"آن کس که من به او عشق می ورزم می کشم اورا "
"آن کس که او را بکشم خونبهایش بر من واجب است "
"و آن کس که خونبهایش بر من واجب است خودم خونبهایش هستم "
"حدیث قدسی"
مهمترین موفقیت شناخت هدف است .
دوست خوب روز بد مشخص می شود.
به جای عیبجویی چاره جویی کنید.
با بهترین بیان سخن بگویید.
ارزش انسان به سیرت و کمال اوست نه به صورت و جمالش.
کلید سعادت ما در اختیار پندار و گفتار و کردار ماست .
شخصیت هر کس با رفتارش شناخته می شود نه با کلماتی که بر زبان می آورد.
![]()
"وبلاگ نویسی"
وبلاگها را از نظر محتوا می توان به چند دسته تقسیم کرد:
ا- وبلاگهایی که فقط اطلاعات را ارائه می دهند.
۲-وبلاگهایی که فقطحاوی نوعی دید و تفکرند
۳-وبلاگهایی که فقط جنبه طنز دارند
۴-وبلاگهایی که با درصد های متفاوت ترکیبی از ویژگی های
گفته شده در بالا هستند که البته موفق ترین وبلاگ نویسان
دارندگان چنین وبلاگهایی می باشند.
۵-وبلاگهای تخصصی
۶-وبلاگهای سرگردانکه هر روز به یک نوع مسئله می پردازند.
۷-وبلاگهایی که به احوالات شخصی می پردازند.
(نقل از پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران-خانم بینش)

* بر معراج ستاره
برنيلگون آسمان هستي
بر فراز آشيان فرشتگان
بر چکاد رنگين کمان
در قلب کتاب سبز خدا
يک سخن نگاشته اند :
معبد دل پاکيزه دار
تا معبود بيايد و در آن محمل گزيند!

* به نگين خراسان
زايري باراني ام؛ آقا به دادم مي رسي؟
بي پناهم؛ خسته ام؛ تنهام؛ به دادم مي رسي؟
گر چه آهو نيستم؛ اما پر از دلتنگي ام
ضامن چشمان آهو ها؛ به دادم مي رسي؟
از کبوترها که مي پرسم؛ نشانم ميدهند
گنبد و گلدسته هايت را؛ به دادم مي رسي؟
پهنه آبي ترين دريا؛ به دادم مي رسي؟
ماه نوراني شبهاي سياه عمر من
ماه من؛ اي ماه من؛ آيا به دادم مي رسي؟
من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمين دردانه زهرا؛ به دادم مي رسي؟
باز هم مشهد؛ مسافرها؛ هياهوي حرم
يک نفر فرياد زد:
آقا ؛ به دادم مي رسي؟

*شمعيم و دلي مشعله افروز و دگر هيچ
شب تا به سحر گريه ي جانسوز و دگر هيچ
افسانه بود معني ديدار كه دادند
در پرده يكي وعده ي مرموز و دگر هيچ
خواهي كه شوي با خبر از كشف و كرامات
مردانگي و عشق بياموز و دگر هيچ
زين قوم چه خواهي كه بهين پيشه ورانش
گهواره تراشند و كفن دوز و دگر هيچ
زين مدرسه هرگز مطلب علم كه اين جاست
لوحي سيه و چند بدآموز و دگر هيچ
روح پدرم شاد كه مي گفت به استاد
فرزند مرا عشق بياموز و دگر هيچ
خواهد بدل عمر بهار از همه گيتي
ديدار رخ يار دل افروز و دگر هيچ
( نام شاعر را نمیدانم )

جعبه اي از لبخند
با توام،با تو،خدا
يک کمي معجزه کن،چند تا دوست برايم بفرست.
پاکتي از کلمه
جعبه اي از لبخند
نامه اي هم بفرست.
کوچه هاي دل من
باز خلوت شده است،

از چشم تو افتادم ،از چشم خدا هرگز
دلتنگ خدا هستم ،دلتنگ شما هرگز
سربسته نمي گويم ،همشهري بهلولم
همرنگ شما گشتن ،بي ياد خدا هرگز
يک سينه غزل دارم ،عرفاني و احساسي
عرفان خوشي دارم ،احساس ريا هرگز
صد حنجره فريادم ،يک پنجره چشم انداز
اين يک غم نان دارد؟ آن يک غم جا ؟هرگز
بي شک شبي از شبها ،شبگرد فنا هستم
شب نامه ء من گويد، محتاج دعا؟ هرگز
قبل از اين که برسم،دوستي را بردند.
يک نفر گفت به من باز دير آمده اي،دوست قسمت شده است.
با توام،با تو،خدا
يک دل قلابي
يک دل خيلي بد
چقدر مي ارزد؟
من که هر جا رفتم
جار زدم:
شده اين قلب حراج
بدويد
يک دل مجاني
قيمتش يک لبخند
به همين ارزاني
هيچوقت اما
هيچکس قلب مرا قرض نکرد،
هيچکس دل نخريد.
با توام،باتو،خدا
پس بيا،اين دل من،مال خودت
من که ديگر رفتم اما
ببر اين دل را
دنبال خودت.»

