تبليغاتX
شادی سروش و فرشته مهر
آدرس جدید ما :

 




سايه اي بر دل ريشم فکن اي گنج روان
که من اين خانه به سوداي تو ويران کردم

...

سلام عزیزان .ادامه مطالب این وبلاگ را در آدرس زیر دنبال کنید :

فرشته مهر
 
  ...



2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 13:31  توسط شادی سروش و فرشته مهر  | 

داستانک !
پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده !

 

 

پشت سر هر آنچه که دوستش مي داري ..پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است.
و تو براي اينکه معشوقت را از دست ندهي، بهتر است بالاتر را نگاه نکني. زيرا ممکن است چشمت به خدا بيفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چيز پيش او کوچک جلوه مي کند.
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولي، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفريح، خدا چندان کاري به کارت ندارد. اجازه مي دهد که عاشقي کني، تماشايت مي کند و مي گذارد که شادمان باشي.

 

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوي، خدا با تو سختگيرتر مي شود. هر قدر که در عاشقي عميق تر شوي و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زيباتر، بيشتر بايد از خدا بترسي. زيرا خدا از عشق هاي پاک وعميق و ناب و زيبا نمي گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقي، خدا ايستاده است و هر گامي که تو در عشق برمي داري، خدا هم گامي در غيرت برمي دارد. تو عاشق تر مي شوي و خدا غيورتر.
و آنگاه که گمان مي کني معشوق چه دست يافتني است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار مي شود و خيالت را درهم مي ريزد و معشوقت را درهم مي کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمي گذارد ميان تو و او، چيزي فاصله بيندازد.
معشوقت مي شکند و تو نااميد مي شوي و نمي داني که نااميدي زيباترين نتيجه عشق است.

نااميدي از اينجا و آنجا، نااميدي از اين کس و آن کس. نااميدي از اين چيز و آن چيز.
تو نااميد مي شوي و گمان مي کني که عشق بيهوده ترين کارهاست. و برآني که شکست خورده اي و خيال مي کني که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده اي.
اما خوب که نگاه کني مي بيني حتي قطره اي از عشقت، حتي قطره اي هم هدر نرفته است.
خدا همه را جمع کرده و همه را براي خويش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو مي گويد: مگر نمي دانستي که پشت سر هر معشوق خدا ايستاده است؟
تو براي من بود که اين همه راه آمده اي و براي من بود که اين همه رنج برده اي و براي من بود که اين همه عشق ورزيده اي. پس به پاس اين، قلبت را و روحت را و دنيايت را وسعت مي بخشم و از بي نيازي نصيبي به تو مي دهم. واين ثروتي است که هيچ کس ندارد تا به تو ارزاني اش کند..

عرفان نظرآهاری

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 13:37  توسط شادی سروش و فرشته مهر  | 

                      

فرشته

گفت: من فرشته ام!
قاضي پرسيد: بالهايت کو؟
گفت:
بالهايم را بريده اند!
قاضي باور نکرد.نيشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسايي به حبس محکوم کرد. وقتي ميخواسنتد به دستهايش دستبند بزنند ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند.
ساعتي بعد قاضي در کتابهاي قانون دنبال ماده اي مي گشت که مربوط به تعقيب مجرم در آسمان باشد.

پروانه زیبا

..به کرم سبز بينديش !
بيش تر زندگاني اش را روي زمين مي گذراند
به پرندگان حسد مي ورزد
از سرنوشتش خشمگين است
و از شکل خويش ناخشنود است
مي انديشد: « من منفورترين موجوداتم»
زشت- کريه و محکوم به خزيدن بر روي زمين
اما يک روز مادر طبيعت از کرم مي خواهد پيله اي بتند.
کرم يکه مي خورد.
پيش از اين هرگز پيله اي نساخته.
گمان مي کند بايد گور خود را بسازد
گمان مي کند زمان مرگش فرا رسيده است.
هر چند از زندگي خود تا آن لحظه ناخشنود است:
به خدا شکوه مي برد
« خدايا- درست زماني که به همه چيز عادت کرده ام از من مي گيري»
آن گاه خود را نوميدانه در پيله حبس مي کند و منتظر پايان مي ماند
مدتي مي گذرد
در مي يابد که به پروانه اي زيبا تبديل شده
مي تواند به آسمان پرواز کند
و بسيار تحسينش کنند
حال از معناي زندگي و از برنامه هاي خدا شگفت زده شده است !


2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 21:21  توسط شادی سروش و فرشته مهر 

  خداوند چه کسانی را دوست دارد ؟

از خود در برابر گناه محافظت مي كنند (۳:۷۶, ۹:۴, ۹:۷
منصفانه قضاوت مي كنند (
۵:۴۲, ۴۹:۹, ۶۰:۸
در راه خدا تلاش و مجاهده مي كنند (
۶۱:۴
خود را براي خداوند خالص مي كنند (
۲:۲۲۲, ۹:۱۰۸
از كارهاي بد توبه مي كنند (
۲:۲۲۲
به خداوند توكل مي كنند (
۳:۱۵۹
و در برابرمشكلات صبور هستند (
۳:۱۴۶) ش

از سويي ديگر خداوند فردي را دوست ندارد كه:

به او معتقد نباشد (۳:۳۲, ۳۰:۴۵
متكبر باشد (
۱۶:۲۳, ۴:۳۶, ۳۱:۱۸, ۵۷:۲۳
به ديگران بدي كند (
۳:۵۷, ۳:۱۴۰, ۴۲:۴۰
ناسپاس باشد (
۲:۲۷۶, ۲۲:۳۸
تجاوزكار باشد (
۲:۱۹۰, ۵:۸۷, ۷:۵۵
اسرافكار باشد (
۶:۱۴۱, ۷:۳۱
ديگران را گمراه كند (
۲:۲۰۵, ۵:۶۴, ۲۸:۷۷
عهد و پيمانش را بشكند (
۸:۵۸, ۴:۱۰۷
وبه داشتن مال و ثروت شادي كند (
۲۸:۷۶ نام منبع مطلب

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 22:3  توسط شادی سروش و فرشته مهر 

کلید عزت کجاست ؟

 

خدا مرا بس است

 وقتي کسي پيش خدا عزيز شد در نزد بندگانش نيز عزيز و محبوب خواهد شد.

 

شادی سروش

تقوا=> تقرب=> تعزیز

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 16:27  توسط شادی سروش و فرشته مهر  | 

چرا ؟
           

 گوشه نشین غم آن  گوهر  یک دانه ایم       گراوست الگو پس چرا خواهر ما اینگونه ایم ؟!


 میترا اقدسی  ( فرشته مهر)

 

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 15:27  توسط شادی سروش و فرشته مهر 

Anaesia : دارویی برای همه دردها !
                      

                                                 

 سلام عزیزان خدا : متن زیر برگزیده بخشهایی از سخنرانی جناب آقای دکتر الهی قمشه ای است :

اين بسم الله کليد کوک ماست... بسم الله يعني من نباشم اون باشه .                                          

کلید چهار آرزوي ديرين بشر :

۱-کيميا :  که طلا درست بکنن و ثروتي به چنگ بيارن، هر چه کيمياگران کوشش کردن بلاخره پيدا نشد.

۲- سلامتی : بعد دنبال يه اکسير ديگري بودن که « نوشدارو» بهش مي گفتن که بخورن و همه دردهاشون

معالجه بشه. اروپاييها مي گن « Anaesia » يعني داروي همه دردها. ..که اينم پيدا نشد.

۳- محبوبیت : حالا آدم سلامت باشه، ثروت هم داشته باشه ولي محبوب نباشه، خوب نيست.

آدم دلش مي خواد دوسش داشته باشن، اصلا بزرگترين نياز ما محبوبيته ...

۴- ملک الموت :  بعد از همه اينها میگفتند « ملک الموت » رو چيکارش بکنیم ؟ 

که همه لذات رو منهدم مي کنه! بلاخره اين چهار اکسير رو پيدا نکردن، ولي

 اهل معرفت هر چهار تا رو پيدا کردن.

گفتن هر چهار تاش همون عشقه. اگر عاشق شدي به هر چهار تا با هم مي رسي

اولا عشق کيمياست. چه کيميايي بالاتر از اينکه مرده رو زنده مي کنه؟! مس رو طلا کنه که مهم نيست.

« مرده بدم، زنده شدم گريه بدم خنده شدم» تبديل گريه به خنده مهمتره يا تبديل مس به طلا؟ تبديل يه گريه اي به لبخند بر لب کودکي بالاتره يا « لبخند ژوکوند» بر روي ديواري، بر روي کاغذي؟ ما همه مون مي تونيم « لئوناردو داوينچي» باشيم.

 اگر شما يه لبخندي ايجاد بکنيد يه گريه اي رو تبديل به شادي کنيد، اين بزرگترين کيميا گريست

.عشق کيمياگره اصلا.

« دست از مس وجود چو مردان ره بشوي تا کيمياي عشق بيابي و زر شوي »

« گويند روي سرخ تو سعدي چه زرد کرد ...اکسير عشق بر مسم افتاد زر شدم »

اما اون دومي« نوشدارو»، اون هم عشقه، اون چه دارويي يه که همه دردها رو با هم معالجه مي کنه؟ عشق.

چرا عشق طبيب همه دردهاست؟

 براي اينکه تمام دردها از چي ناشي مي شه؟ از دل... ما يه دلي داريم با صد هزار آرزو و اين آرزوها هم با هم تلاقي پيدا مي کنن و بعد کشمکش و جنگ مال اين دلهاست.... پس همه مون این دل رو يه جا گرو بذاريم  و خلاص بشیم ....

« متاع تفرقه در کار ما همين دل بود خداش خير دهد هر که اين ربود از ما».

فرهنگ جهاني با يه چيز کار مي کنه و اون هم عشقه. بنابراين،

 اون که آمد و اين نفس رفت آدم شفا پيدا مي کنه، معالجه مي شه.

 « Depression » يعني چي؟ يعني سهم من کم بوده از دنيا، اين چه زندگي يه ما داريم؟!

تمام ريشه غم را مي کشه از دل تون بيرون.

اون اکسير سوم « مهرگياه » اون هم عشقه. اصلا چيزي غير از عشق نداريم که بتونه ما رو محبوب بکنه.

هر کس که خواست محبوب بشه فقط يه فرمول داره محب بشه. هر که خواست معشوق بشه،

بايد عاشق بشه. اگر با تمام وجودتون آدمها رو دوست داشتين محبوب مي شين. همه شما رو دوست دارن.

حافظ چرا سخنش دلنشين شد؟ براي اينکه:

« دلنشين شد سخنم تا تو قبولش کردي آري، آري، سخن عشق نشاني دارد.»

« پياله بر کفنم بند ( پياله باز يعني همون عشق) تا سحرگه حشر به مي ز دل ببرم هول روز رستاخيز»
« من چو به آخرت روم رفته به داغ دوستي داروي دوستي ( يعني همون « Love potion »« مهرگياه» ) بود هر چه برويد از گِلم اين ديوان سعدي که از خاک سعدي روييده اين داروي دوستي يه،

 اين مهرگياه که همه ما رو مي تونه عاشق بکنه. 

(کسیکه عاشق او شد عاشق بندگان او میشه  چون اين دو تا عشق باهم پيوند داره )

حکایت " ابن ادهم و فرشته " :

 يه وقتي« ابن ادهم»  ديد که اتاق مجاور پر از نور شده، آمد اونجا ببينه چه خبره ديد یه فرشته اي آمده

و يه طوماري هم دستشه داره يه سري اسامي رو مي نويسه. گفت توکي هستي؟

ا گفت که من يه فرشته اي هستم که کارم اينه که اسم عاشقان خدا رو اينجا
مي نويسم تو اين دفتر. گفتش اسم ما رو هم يواشکي اون گوشه کنارا.. گفت:

 نه اين ليست داره همين طوري نيست...  بي حساب و کتاب نيست،

 اسم شما رو نمي تونيم بنويسيم، گفت ولي من بندگان خدا رو خيلي دوست دارم،

مي شه اسم ما رو به اين عنوان اون گوشه کنارا ... گفت بله مي شه، چون من

مي شناسمت. اون کرام الکاتبينه. گفتش که مي نويسم که اين

عاشق بندگان خدا بوده. رفتش و فردا ش ديد که باز فرشته آمده باز همون دفتر و طومار
دستشه. آمد گفت ببينم چي داري مي نويسي؟ نگاه کرد ديد که اون بالاي بالا اسم:

 « ابراهيم ادهم » رو نوشته که عاشق بندگان خداست. چرا؟ براي اينکه گفت:« أَلخَلقُ عَيالٌ لِا لاِله»

 گفت اينا عيال منن، تو اگر بندگان خدا رو دوست نداشته باشي، چه عشقي به من داري؟

...وقتي که نظر کردي دربندگان خدا و وجه الله رو ببین

حکایت ابن سینا و هدیه ..


این تعليمي بود که يک زني آمد يک کتابي رو هديه بکنه به ابن سينا

 يا يه مبلغ پولي آورده بود، ابن سينا مي خواست که يه قدري
دلش نرنجه ، ونگفت که من چيزي قبول نمي کنم و گدا نيستم و اينها، گفتش که من عهد
کردم که غير از خدا از کسي چيزي قبول نکنم. .گفت که اي شيخ من از تو تعجب مي کنم، تو
چرا اين حرف رو مي زني؟ غيري اينجا نيست که  از دست او بگير، اون دستي که براي محبت
دراز مي شه، اون دست خداست.« هُوَ الخير» و« ِبيدِهِ الخير» ، خير
دست اوست، تو بدون که اگر خير از دست تو جاري شد ، مي شه « يدالله ». وقتي که دستي
دراز شد براي باز کردن پرده جهل و بي خبري و علم و آگاهي آورد ، اين دست خداست.

 در سه هنگام دست انسان دست خداست: یکي دستي که براي خير و محبت دراز مي شه ،

يکي دستي که پرده جهل رو مي دره ، و يکي دستي که زيبايي مي آفرينه. اينها دست خداست.

بنابراين اگه انسان بخواد جاودانه بشه بايد خودشو وصل کنه به اون جاودانه.

در اثر اين اتصال  و اين انتصاب بندگي، هست که ما يک شبه ره صد ساله
طي مي کنيم، مي شيم « عبدالله» و مي شيم جاودانه، چون اتصال به او پيدا کرديم

....آيا اون دو مرتبه ياد ما مي کنه يا ما رو فراموش کرده به کلي؟ جواب مي ده مولانا از قول او که:

نيم ز کار تو غافل، هميشه در کارم که لحظه لحظه تو را من عزيزتر دارم
به جان پاک تو و آفتاب سلطنتم که من تو را نگذارم به مهر بردارم
هزار شربت شافي به مهر برجوشيد از آن شبي که بگفتي به من که بيمارم»

« دو کف به شادي او زن که کف ز بهر وي است        که نيست شادي او را غمي و تيماري»

خلاصه مطالب : "عشق به خداوند " داروی همه دردهاست

 و چهار آرزوي ديرين بشري .(سلامتی ،  ثروت ، محبوبیت،  جاودانگی ) رو برآورده مي کنه .

 سخنرانیهای آقای دکتر الهی قمشه ای حدود ۱۲نیمه شبهای جمعه از شبکه ۴ پخش میشود .

 

 

                                        میترا اقدسی ( فرشته مهر )
 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:43  توسط شادی سروش و فرشته مهر  | 

کمی لبخند ! 5
            

لطايفي از عبيد :

 ۱- سلطان محمود روزي در غضب بود. طلحك خواست كه او را از آن ملالت
بيرون آرد. گفت: اي سلطان نام پدرت چه بود؟ سلطان برنجيد و روي
بگردانيد. طلحك باز برابر او رفت و همچنين سؤال كرد. سلطان گفت: مردكِ
قلتبان سگ، تو با آن چه كار داري؟ گفت: نام پدرت معلوم شد، نام پدر
پدرت چون بود؟ سلطان بخنديد.

-

  ۲-جنازه اي را در تابوت به راهي مي بردند. درويشي با پسرش سر راه ايستاده بود. پسر از پدر پرسيد: بابا در آن جعبه چيست؟
پدر گفت: آدم.
پسر پرسيد: او را به کجا مي برند؟
گفت: جايي که نه خوردني است، نه پوشيدني، نه نان، نه هيزم، نه آتش، نه طلا، نه نقره، نه فرش، نه گليم.
پسر گفت: بابا، مگر او را به خانه ي ما مي برند؟

 ۳-شخصي دعوي خدايي ميكرد. اورا پيش خليفه بردند. او را گفت: پارسال اينجايكي دعوي پيغمبري ميكرد، او را كشتند.گفت: نيك كرده اند كه من او رانفرستاده بودم.

۴-درويشي به دهي رسيد. عدّه اي از بزرگان ده را ديد که نشسته اند. پيش رفت و گفت:

 چيزي به من بدهيد، وگرنه به خدا قسم با اين ده همان کاري را مي کنم که با ده قبلي کردم.
آنها ترسيدند و هر چه خواسته بود به او دادند. بعد از او پرسيدند: با ده قبلي چه کردي؟
گفت: آز آنها چيزي خواستم، ندادند، آمدم اينجا، شما هم اگر چيزي نمي داديد به ده ديگري مي
رفتم.            

۵-مولانا شمس الدين با يکي از مشايخ خراسان مخالف بود. شيخ ناگهان مرد. نجّاري براي او تابوتي بزرگ و نفيس ساخت. مردم نجّار را تحسين مي کردند که اينگونه تابوتي ساخته.
مولانا گفت: تابوت خيلي خوب ساخته شده، امّا اشکالش اين است که دودکش ندارد۶

۶-اعرابي را پيش خليفه بردند، او را ديد که روي تخت نشسته است و ديگران پايين ايستاده اند، گفت: السلام عليک يا الله.
خليفه گفت: من الله نيستم.
گفت: السلام عليک يا جبرئيل.
خليفه گفت: من جبرئيل نيستم.
گفت: الله نيستي، جبرئيل هم نيستي، پس چرا آن بالا تنها نشستي، تو هم پايين بيا و در ميان مردم بنشين.

۷-زني پيش واثق دعوي پيغمبري ميكرد. واثق از او پرسيد كه محمد پيغمبر
پس دعوي « لا نبي بعدي » بود؟ گفت: آري. گفت چون او فرموده است كه
نفرموده « لا نبيه بعدي » ، تو باطل باشد. گفت او فرمود كه لا نبي بعدي
است.

                            

برخی کامنتهای پر بار شما عزیزان با ذکر نام وبلاگ در  محمل دو نوشته میشود .

 طنز های خواهران خوبم : رویا صدر و زهرا دری و نیز استاد گرامی:  آقای سلیمانپور  رو هم بخونید 

   شادی سروش    

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 22:54  توسط شادی سروش و فرشته مهر  | 

کلید استجابت
   

                

                     *  به نام حضرت دوست که هرچه دارم از اوست  *

سئوال ۱- خداوند چه کسانی را مثل خود ! قرار میدهد ؟!

جواب :حدیث قدسی : بنده من ! پرستش کن مرا " تا تو را مثل خود قرار دهم ".

منم زنده که هرگز نمی میرم ..قرار میدهم تو را زنده که نمیری ...

من هر گاه چیزی بخواهم بوجود آید..و تو راچنین کنم که هر چه بخواهی ایجاد شود.ص ۱۴۶

 سوال ۲-خداوند از چه کسانی اطاعت می کند ؟!

جواب :خداوند بندگانی دارد که اطاعتش کنند در هر چه بخواهد وخداوند هم اطاعت کند

 ایشان را در آنچه اراده کنند تا جاییکه به چیزی میگویند باش یافت میشود ص ۱۴۴

سوال۳- کلید استجابت دعا چیست ؟! 

جواب  : ا- مطیع فرامین الهی بودن .. باید طاعت کرد و سپس طلب کرد.

 ۲- اصرار و پافشاری در دعا ( حدیث قدسی ص ۳۹۰)

۳- بهترین زمان دعا سحر است .امام علی (ع)

۴- یاد خدا در شادی باعث استجابت دعا در هنگام  گرفتاری میشود .( مضمون حدیث قدسی ص ۱۵۴)

۵-خوبی کردن موجب نابودی گناهان و استجابت دعا می شود( مضمون هود / ۱۱۴)

۶- "مرا بخوان همانند غریقی اندوهگین که دادرسی ندارد" ( منبع احادیث قدسی: "سخن خدا ")


* برخی علل عدم یا تاخیر اجابت دعا :۱ - به مصلحت فرد نیست ۲- برای افزایش پاداش درخواست کننده ۳-  بهتر از آن داده خواهد شد .۴- به خاطر این است که خداوند دوست دارد که حال لطیف و خوش دعا کننده همچنان بر دوام باشد.۵- به علت گناه هان ما

* " رنج ریسمان مهر الهی است که ما را به سوی سعادت و خداوند سوق می دهد "

  ღ♥ღ  * "در دنیا مروارید عشق به خداوند در صدف قلب مومن است . " ღ♥ღ

  خلاصه :  کلید استجابت دعا عشق و اطاعت از پروردگار است . ( گناه مانع اجابته )

  خدای مهربونم !

                                       

    میترا اقدسی (فرشته مهر)

از این به بعد برخی کامنتهای پر بار شما عزیزان با ذکر نام وبلاگ در محمل 2 نوشته میشود .

2 نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 20:30  توسط شادی سروش و فرشته مهر  | 

میلاد پیام آور مهر مبارک
 

سرود شادي فرشته ها آسمان را به لرزه انداخته است ....


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:57  توسط شادی سروش و فرشته مهر 

مسیر و مقصد ؟
 

خوشبختی= عشق به الله + مهر به مردم
خوشبختی = خوب بودن و خوبی کردن و نرنجیدن و نرنجوندن


"پروردگارا "
عقل و علم و عشق و ایمانی عطا کن که راه را بشناسیم.
وبر وظیفه مان عمل کنیم.
توفیقمان ده همواره بذر مهر بکاریم.
الهی یاری مان ده تا از رنج هم بکاهیم و بر درد هم مرهم باشیم
و امید بخش و شادی آفرین گشته و همواره صلح و آرامش بیافرینیم.
مگذاریم دلی بشکند
یتیمی بگرید و درمانده ای تنها بماند...
"مهربانا "
یاری مان ده تا بهترین فکر و کلام و کردار را برگزینیم

 همیشه ذاکر و شاکر و خادم و خدایی باشیم.
پروردگارا
در جام جمله هایمان نور بریز آنچنانکه ساقی شراب عشق تو شویم و

 همگان را از مهر به تو مست کنیم.
کمک کن تا در بند جهل و نفس و غفلت و غرور و حرص و حسد...محبوس نگردیم .
چگونه بودنی را بر ما بیاموز که آن هنگام که سفیر سفر از راه رسید
سوگوار زمان مرده نباشیم و بر بیهودگیمان اندوهگین نگردیم.
مگذار غافل ازحال یکدیگردرخودخواهی و خوشیهای خیالی بمیریم.
مگذار از بی دردی بمیریم
مگذار بیراهه برویم
مگذار بی تو بمانیم . . .

                                           میترا اقدسی ( فرشته مهر)

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 12:27  توسط شادی سروش و فرشته مهر 

کمی لبخند 4
 

         

 ميوه هاي منظوم!!

عيد است و گفتيم ما هم براي بازديد کنندگان "محمل شکسته"  ميوه و شيريني تدارک

ببينيم. اين شما اين ميوه هاي منظوم که شيريني طنز هم دارند!

انجير

انجير که از  دوري رويش کسلم              با مهر رخش سرشته شد آب و گلم
اين ميوه که بي دانه ي آن خوب تر است       دامي است که بي دانه کند صيد دلم

بقیه در ادامه مطلب :


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 17:57  توسط شادی سروش و فرشته مهر  | 

به نام تغییر دهنده قلبها
 

بقیه در ادامه مطلب :


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 1:20  توسط شادی سروش و فرشته مهر 

" السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا "
                                                             

                            گناه من مهر است ! آقا به دادم می رسی ؟

                           آقا به دادم می رسی ؟       

  نگين خراسان

 زايري باراني ام؛ آقا به دادم مي رسي؟

بي پناهم؛ خسته ام؛ تنها؛ به دادم مي رسي؟

 گر چه آهو نيستم؛ اما پر از دلتنگي ام

ضامن چشمان آهو ها؛ به دادم مي رسي؟

 از کبوترها که مي پرسم؛ نشانم ميدهند

گنبد و گلدسته هايت را؛ به دادم مي رسي؟

ماهي افتاده بر خاکم؛ لبالب تشنگي

 پهنه ابي ترين دريا؛ به دادم مي رسي؟

ماه نوراني شبهاي سياه عمر من

 ماه من؛ اي ماه من؛ آيا به دادم مي رسي؟

من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام

 هشتمين دردانه زهرا؛ به دادم مي رسي؟

 باز هم مشهد؛ مسافرها؛ هياهوي حرم

 يک نفر فرياد زد:

 آقا ؛ به دادم مي رسي؟

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 23:54  توسط شادی سروش و فرشته مهر 

عشق
 

....آنگاه الميترا گفت: با ما از عشق سخن بگوي.

پيامبر سر بر آورد و نگاهي به مردم انداخت' و سكوت و آرامش مردم را فرا گرفته بود.سپس با صدايي ژرف و رسا گفت:


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 16:11  توسط شادی سروش و فرشته مهر 

به نامش و در پناهش
                       کوه دماوند

" دو دوست مثل دو دست اندکه یکدیگر را می شویند و پاک میکنند "  "امام جعفر صادق(ع)"

"راز گل سرخ "

فرشته نمی دانست عشق چیست !

از خداوند اجازه خواست تا به زمین برود

عشق را ببیند و باز گردد

خداوند گفت : ممکن است اسیر عشق شوی و باز نگردی !

فرشته سوگند خورد که باز گردد .

خدا به او اجازه داد .

او بالهایش را گذاشت و

کنار کلبه مرد مومن و مهربانی "فرود" آمد .

مدام از لای لنگه در به خلوت او سرک می کشید.

و هر روز مهری از او بر دلش می نشست .

روزی مرد او را دید

و لبخندی زد

همان دم در دستان فرشته گل سرخی شکفت

فرشته آن را بویید و عطر عشق وجودش را سرشار ساخت .

ازآن روز زندگی برای فرشته سخت دشوار شد .

گاه عاشقانه به گل می نگریست

و گاه با آه و حسرت به آسمان نگاه می کرد و می گریست

مرد که متوجه حال او شد تاب نیاورد ....

و دلی که بر دنیا نداشت را برداشت و پر پرواز فرشته  شد .

و هر دو به سوی خدا بازگشتند .

امشب" جشن عرس " آنها  در آسمان است .

 " دوست خوب پر پرواز به سوی پروردگار است "

    " میترا اقدسی "

  (با الهام  از داستان" فرشته "..خانم نظر آهاری عزیز این داستان مینیما ل رو نوشتم)   

                 

                                                                                   

   "سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان        که من این خانه به سودای تو ویران کردم "

*  نوای نی

با تو و روياهايت چه کردند ؟

بالهايت کو ؟

در دلت را کدام غواص قابل ربوده ؟

اشک اشتياقت را که خشکانده ؟

بزرگي ات را با چه خرد کردي ؟ ؟ ؟

یادت باشد " هدف از هستی تویی "

خدا از هر لذت و نعمتي براي تو  برتراست

فقط  او را دوست بدار

و به آنچه خواسته  عمل کن

تا آنچه مي خواهي بدهد ...                                            

   *  نفیر نوزاد

دیوار گاهواره دنیا بس بلندست 

و من نوزاد ی اسیر در  این حصارم

 غرق در غم و تاریکی و تنهایی ام 

یگانه چاره ام در این چاه : اشک است و التماس 

معبودا !

بیا و مرا بلند کن و به آغوش قربت ببر

بگذار در شادی کوی تو 

به غم به رنج به آه به اشک به بغض ....باز هم بخندم 

پای در دام دنیا و چشمم بر آسمانست  

کی مرا می خوانی ؟

دگر صبر و صدا و تن و منی نمانده 

به فریادم برس ...

 ازفراق تو این جام شکسته قلب و قالبی نمانده ..قطره قطره قلبم از قلمم وجانم ازچشمانم می چکد

                         میترا اقدسی  ( فرشته مهر )  ۱۲/۱۲ /۸۵

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 20:41  توسط شادی سروش و فرشته مهر  | 

تبریک سال نو ( اس ام اس و پیام کوتاه)
 

                               "  سال نو مبارک  "     


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 15:14  توسط شادی سروش و فرشته مهر 

کمي لبخند! 3

           

 

                                        زی ذی نامه!  

 

 

الهــــی! بـــه مــــــردان در خانه ات                به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات 

 

به آنانکه با امـــــر "روحی فداک"                 نشینند وسبـــــــــــــزی نمایند پــاک

 

به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذینــد                 شب وروز با امــــــر زن می زیند

 

بـــه آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند                ز اخلاق نیکـــــــــوش دم می زنند

 

 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 22:7  توسط شادی سروش و فرشته مهر  | 

"پرسش و پاسخ"

                  شب بود شمع سوخت      سوخت تا بسازد        شهید شد تا احیا کند

 

* فرشته مهر:چرا همیشه علم  منجر به عمل نمی شود ؟

و آنگونه که شایسته است اراده را  تقویت نمی کند ؟

مثال: من میدانم زهر کشنده است و نمی خورم اما

 فرضا از زهر گناهی مانند غیبت  قدرت اراده پرهیز کافی را ندارم.علت چیست؟

گفته بودید که برخی موانع این امر "جهل" و "نفس" و "غفلت " است .

اما اگر ممکن است کمی بیشتر توضیح دهید.

* فانوس پندار:

 یکی از دلایلی که فردی به دانسته های خود عمل نمی کند  این است که به مرحله" یقین" نرسیده است

اگر ما به کاتالوگ اجرایی خودمان مراجعه کنیم .و طبق آن کاتالوگ رفتار کنیم خیلی بهتر می توانیم نتیجه مناسب را بگیریم .

* فرشته مهر:منظورتان از کاتالوگ چیست ؟

*فانوس پندار:منظورم دستوراتی است که خداوند بیان کرده و گفته است که اگر آنها را انجام دهید بهترین بهره را از دستگاه وجودی تان خواهید برد .

چون شرکت سازنده بهتر از مصرف کننده از زیر و بم دستگاه خبر دارد

 این کاتالوگ همان دستورات عبادی است .

فرشته مهر : کسیکه به یقین نرسیده که این دستورات را هم کامل عمل نمی کند !

* فانوس پندار :شخصی که به یقین نرسیده باید اهل عناد و غرض ورزی نباشه و خالص و صادق با مسائل برخورد کند .(به واسطه عناد بر دل افراد مهر زده می شود ومانند کر و کور و لال می شود)

ضمنا اگر اعتقادات فردی  به طریق تقلیدی و نه تحقیق واز روی تعقل  صورت گرفته باشد به باور قلبی و عمل منجر نمی شود .

 

  

*علم +عقل = > معرفت => عمل  =>عشق

 میوه معرفت عشق است  و نتیجه عشق عمل و عبودیت      

 

نکته ای درباره محرم :

او نمرده است بلکه زنده جاوید است

 

    پس عزا بر خود کنید ای مردگان                                    زانکه بد خوابیست این خواب گران

 

                                                       

                                                  * نوشته فانوس پندار*

 

                                                       

 آن مرد با اسب رفت ...آن اسب بی او آمد

 

* برخی عوامل کمک کننده برای عمل به اوامر الهی :

یاد خداوند و توجه به حضورهر لحظه او- یاد مرگ

علم -عاقبت اندیشی و دفع ضرر و زیان

 شناخت ارزش ها و...؟

 

 

*** مسابقه معرفت :

 

به فردی که بهترین راهکار تقویت اراده برای ایجاد تقوای بیشتر و اجرای فرامین الهی را افزون بر مطالب ذکر شده  ارائه دهد هدیه ناقابلی(مبلغ ۵۰۰۰۰۰ ریال ) علاوه بر اجر معنوی حاصل از شرکت در این تحقیق که غیر قابل قدر دانی است بعد از رای گیری اهدا خواهد شد .

 ( پاسخ ها کوتاه ولی کامل باشد)

 نتیجه مسابقه را در  " ادامه مطلب " دنبال کنید.

 

 

 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 13:34  توسط شادی سروش و فرشته مهر  | 

شعری از خانم دکتر توکلی

تو به ماه مانی

که از اعماق زمان بردل دریایی من می تابی

شور دیرینه من را تو تحرک دادی

قلب بی کینه من را به نگاهت تو تبرک دادی

دگر آن سرد و سکون غم دیرینه نی ام . . . . .

قسمتی از اشعار استاد  بسیار عزیزم "خانم دکتر توکلی "

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 15:2  توسط شادی سروش و فرشته مهر